واقعا که الاق ترینم
من احمقم.جدا میگم.احمقم.میدونم اشتباه هست اما میخوام دوباره پا پیش بذارم.این بار با تمام قوا.میدونم بازم نه میشنوم.اما باید برم.میرم.نمیترسم.
masalan gharare man inja dar bartye weblogam tozih bedam.khande dare.choon hanooz khodamam nemidoonam gharare inja che etefaghi rokh bede.man hata nemidoonam mikham inja chi benevisam.che khaste khososiate weblog ro begam.be har hal omidvaram kamelan dar in mored tojih shode bashid
من احمقم.جدا میگم.احمقم.میدونم اشتباه هست اما میخوام دوباره پا پیش بذارم.این بار با تمام قوا.میدونم بازم نه میشنوم.اما باید برم.میرم.نمیترسم.
شکست خوردم.تازه فهمیدم.بدجوری غافل گیر شدم...اما نمی شد کاریش کرد.حالا میفهمم تمام این مدت استباه میکردم.البته بگذریم از اینکه شرایط مساعد نبود اما این دلیل نمیشه که من شکستمو توجیه کنم.الان ده ماه از اخرین تقاضای من میگذره میفهمم که بد روزگاری به بار اوردم.من که اینهمه ادعا داشتم...چرا این جوری شد؟نمیخوام بگم نمیدونم چه طور ین اتفاق افتاد چون دقیقا"میدونم چی شد ولی...اگر چه که دیگه ولی و اما نداره یعنی اینها تماما" توجیه هست و دیگه کار از کار گذشته.این اتفاقی هست که افتاده و من توی این جریان شکست خیلی بدی خوردم که فکر نکنم حالا حالاها از یادم بره.من که تابه الان این همه اشعار سنتی رو گوش داده بودم و اینهمه از عشقهای اساطیری خونده و شنیده بودم چطور نتونستم توی این ازمون سر بلند بیرون بیام؟مگر من نمیدونستم که <<عاشقی شیوه ی رندان بلا کش باشد>> مگر نمیدونستم که اگر معشوق هزاران بار ناز کنه عاشق همچنان باید ابراز نیاز کنه.چطور یادم نبود.مگر هزاران بار خد من این شعر رو زمزمه نکرده بودم که:
مهم اینه که مینویسم.برای دل خودم. نه هیچ کس دیگه.خوب حالا از کجا باید شروع کیم؟.........................نمیدونم.ولی اخر باید شروع کرد........خوب ........ اخه مگه مجبورم بنویسم؟خوب نمینویسم.