دارم خفه میشم
توی یه باتلاق افتادم.یه باتلاق که خیلی نامرده.هرچی دست و پا میزنم بیشتر فرو میرم.اعصابم خورد و خاکشیر شده.دارم میشکنم.هیشکی نیست بدون چی میگم.هیشکی نیست که حتی بشینه گوش کنه یا اصلا من بتونم باهاش حرف بزنم.دلم میخواد داد بزنم.خیای ها باید بشنون.نمیدونم دقیقا چی داره اذیتم میکنه.نمیدونم باید چیرو از بین ببرم.کس یا چیزی رو که باهاش مشکل دارو رو نمیشناسم.شاید دارم خودمو گول میزنم.نمیخوام چشمم رو باز کنم.نمیتونم ببینم.ولی مطمئنم که یه چیزی هست که خیلی داره اذارم میده.تا کی باید زجر بکشم نمیدونم.این روزا سیاهن.

0 Comments:
Post a Comment
Subscribe to Post Comments [Atom]
<< Home