نه
نه دیگه.این بار نه.نمیدونی چقدر سخت بود برام تا به اینجا برسم.اصلا دلم نمیخواد برگردم.حد اقل الان برنمیگردم.اول باید تکلیفم مشخص بشه بعدا ...ولی الان اصلا کار درستی نیست.میخوام مقاومت کنم.ولی نمیدونم تا کی میتونم مقاومت کنم.اصلا بگو بیکار بودی این حرفارو تو گوش من خوندی.تازه داشتم اروم میشدم.تازه داشتم به خودم فکر میکردم.چرا میگذارید ادم یه لحظه بدون تلاطم به زندگیش ادامه بده.باور کن خیلی سخت بود تا به اینجا برسم اما...نمیدونم.هیچ وقت هیچی نمیدونستم.از همون اول نمیدونستم.تا الان نسبت به هیچ چیز اینقدر جهل نداشتم.دوباره دارم به همون حالت عصبی قبل برمیگردم.تا کی باید ادامه بدم؟...نه اصلا ادامه نمیدم.همینجا باید تموم بشه.همینن جابازم میگم تا اونجا که بتونم نمیگذارم این کارو بکنی.حالا ببین.

0 Comments:
Post a Comment
Subscribe to Post Comments [Atom]
<< Home