سیاهم
اول میخواستم ییه خط دورت بکشم.یه خط قرمز.شاید هم نارنجی.یه خط که قرار یه دایره کامل باشه اما دوانتهاش بدون اینکه به هم برسن یکیشون بالای اون یکی دیگه قرار داره.خط عبور ممنوع.اما حالا شاید نخوام این کارو بکنم........میخوام دورت یه خط بکشم.این بار برای اینه که بهت توجه کنم.یه خط که دور خاطرهی تو میگرده.بعضی وقتها ضخامتش ریاد و بعضی وقتا کم ئنگ میشه اما هیچ وقت قطع نمیشه.میخوام دور خاطر تو و دور خاطره ی تو خط بکشم.نمیتونی اینو ازم بگیری.خاطره ی تو........معرفتش از تو بیشتر بود .....تا خالا پیشم مونده.از این به بعد مهم نیستی.خودتو نمیخوام.نامردی.اما خاطره ی تو ........حالا تو رو میتونم بسازم.میسازمت.ولی این بار مهربونت میکنم.چرا این قدر نامهربون؟.......تو...نامردی.همتون نامردید.منم...نامردم.نه نیستم.باید می ایستادم.باید جا میزدم.ولی تا کی؟تا همینقدرشم زیادی ایستاده بودم....اره...نه....نمیخوامت.گم شو.سردم.نمناک.سیاه.سرد سیاه نمناک خاموش تیره سیاه سیاه سیاه.جون میگیرم از این همه سیاهی.تکرار سیاهی بهم جون میده.احساسم رو غلیظ میکنه.سیاهی تاریکی و تکرار سیاهی.میخوام تنها باشم.تنها.همه ی چراغها خاموش و فکر.اون وقت...حالا اخرش ....سرد و سیاه.نه داد میزنم.فریاد میکشم.میخوام تمام وجودم فریاد بشه.هنجرهام میلرزه با تمام قدرت.ته هنجره ام میسوزه.میسوزم.تا به سرفه میافم.ختی اجازه ی فریاد ندارم.حتی خود من هم دارم خودمو میسوزونم.وتنها خود من.هیچکس دیگه ای نیست.این منم که خودمو میسوزونم.وگرنه چشم سیاه تو بهانه بود

1 Comments:
Ba Nefrat Zendegi Kardan Be Kasi Ke Sadame Mizane To Hasi Na Oon ...
Post a Comment
Subscribe to Post Comments [Atom]
<< Home